السيد علي الحسيني الميلاني

21

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)

اتفاق افتاده توجيه كنند و به عبارتى ديگر ، آنان « توجيه كنندگان ماوقع » اند . روشن است كه هرگز نمىتوان دينى را كه پايه‌هاى آن بر حوادث و عملكرد اشخاص استوار گشته دين الاهى دانست . به همين جهت است كه اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد : الحقّ لا يعرف بالرّجال . إعرف الحقّ تعرف أهله ؛ « 1 » حق به مردمان شناخته نمىشود . حق را بشناس تا اهلش را بشناسى . پس بنابر مبنا و روش صحيح ، ابتدا بايد برطبق آن‌چه در كتاب و سنّت آمده و عقل بر آن تاكيد دارد حق را شناخت و آن را معيار قرار داد ، نه اين كه عمل و رفتار اشخاص را ميزان حق برشمرد . اما متأسفانه اهل تسنّن در بيان شرايط امام از حق دور شده و حتى از شروطى كه خود مقرّر كرده‌اند دست برمىدارند ؛ چرا كه هيچ يك از حاكمان پس از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله ويژگىهاى لازم براى امامت را ندارند ، از اين رو اهل تسنّن به جاى اين شرايط ، شروط عام‌ترى قرار داده‌اند كه به ادعاى « قاضى ايجى » و به تبع وى « جرجانى » مورد اجماع اهل تسنّن است . روشن است كه همواره افراد زيادى داراى اين شرايط عام بوده‌اند ؛ به همين روى اهل تسنّن بايد معيارى براى گزينش امام از ميان افراد حايز شرايط عمومى امامت ارائه دهند . بر مبناى اهل تسنّن ، پس از رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بسيارى از صحابه هشت شرط مذكور را براى امامت داشته‌اند ، چرا كه اهل تسنّن همه صحابه را عادل مىدانند و معتقدند كه هر يك از صحابه مىتوانند اجتهاد كنند و تمامى آنان شجاع ،

--> ( 1 ) . فيض القدير شرح الجامع الصغير : 1 / 28 و 272 و 4 / 23 / ش 409 ؛ تفسير السمعاني : 1 / 72 ؛ تفسير القرطبي : 1 / 340 .